ناخن ها شاخص تعیین سلامت هستند و می توانند وجود بیماری های خطرناک را در افراد نشان دهند. | |
واحد مرکزی خبر به نقل از شبکه تلویزیونی فاکس نیوز:خانمها به ناخنهایشان به چشم وسیله ای برای زیبایی نگاه می کنند حال آنکه ناخنها می توانند "شاخص گویای" سلامت باشند. متخصصان پوست در تحقیقات خود دریافته اند که وضع ناخنها می تواند وجود بیماری های حاد را در افراد نشان دهد. برخی از بیمارهای کبدی و کلیوی با بروز ناهنجاریهایی در ناخن خود را نشان می دهند. ناخنهای سفید نشان دهنده احتمال وجود مشکلاتی در کبد است. ناخنهای صورتی یا سفید نیز می تواند نشانه ای دال بر وجود مشکلات کلیوی در افراد باشد. خطهای سیاه زیرناخن نیز یکی از نشانه های وجود سرطان پوست در افراد است. حتی سرعت رشد ناخنها نیز می تواند شاخصی برای تعیین میزان سلامت افراد باشد. به گفته پزشکان ، افراد باید به صورت مرتب خودشان ناخنهایشان را کنترل کنند و در صورت مشاهده تغییرات بسیار فاحش در رنگ ، بافت و شکل ناخنهایشان فورا به متخصص پوست مراجعه کنند. |
![]() |
![]() |
![]() |
گرافیک در ایران شدیدا در حال رشد است و نسل نوپرداز هنرجویان گرافیک پا به مرحله عمل گذارده اند .
از آن سو بسیاری از اساتید ما بجای آفرینش آثار جدید در پیچ و خم مراکز آموزش گرفتارند و بخاطر امرار معاش مجبور به امر آموزش آنهم به شکل تمام وقت هستند .
تصور بر آن بود که پس از ممیز بلافاصله نامهای آشناتری در عرصه گرافیک پیدا شود اما اینچنین نشد
بسیاری از اساتید این فن به جای نشان دادن نبوغ بیشتر در آثار خویش ، سعی در تخریب چهره اساتید دیگر را دارند و این برای آینده این هنر بسیار خطرناک است .
هیچ کس نمی تواند نام های ماندگاری همچون استاد دکتر سید محمد تقی رادمنش (نابغه عرصه آرم و نشانه) و یا قباد شیوا در تایپ و گرافی با حس و حال و فونت ایرانی و یا ابراهیم حقیقی در تیتراژ بسیاری فیلم ها را
نادیده بگیرد .
تخریب چهره هر یک از اساتید گرافیک امریست غیر موجه و اشتباه .
امیدواریم همواره شاهد نو آوری و آفرینش های جدید در عرصه گرافیک باشیم .

استاد ابراهیم حقیقی استاد دکتر سید محمدتقی رادمنش استاد قباد شیوا

اثر استاد دکتر سید محمد تقی رادمنش
Dr.Mohammad Taghi Radmanesh

پوستر ارکستر مجلسی
اثر استاد قباد شیوا
Ghobad Shiva

پوستر سینمای آزاد ایران
اثر استاد ابراهیم حقیقی
Ebrahim Haghighi
تولد ماشین جستجوگر اینترنتى گوگل، انقلابى در دنیاى اطلاعات بود؛ جستجوگرى که به سرعت جاى خود را میان کاربران اینترنتى باز کرد و تبدیل به یکى از مهمترین مراجع براى کسانی شد که بهدنبال اطلاعات مىگشتند. | |
هفتم سپتامبر، ده سالهمىشوى. بزرگ شدهاى. اینقدر بزرگ که هر چه دم دستت برسد، قورت مىدهى! با سرمایه ۱۴۶ میلیارد دلارى، بیست برابر جنرال موتور یا به اندازهی کوکاکولا و یاهو روى هم شدهای. بعضىها مىگویند، اگر همینطور پیش بروى، به بیست سالگى نرسیده جوانمرگ خواهی شد. به این مىگویند رویاى آمریکایى: همه چیز از یک اتاق دانشجویى و پارکینک آشنایى که جاى خرتوپرتهایش بود، شروع شد. ده سال پیش لارى پیج و سرگى برین بیست و دو سه ساله، دو دانشجوى دانشگاه استنفورد، که دومینى به نام «گوگل دات کام» ثبت کرده بودند، در یک نقطهی مشترک به تفاهم رسیدند. آن نقطهی مشترک، نوشتن برنامهاى بود براى ماشین جستجوگرى که اطلاعات مورد نیاز را از لابهلاى میلیونها صفحهی اینترنتى فیلتر کند. بدین ترتیب بود که بچهغولى به نام گوگل متولد شد. اسم این بچه، هنوز به ده سالگى نرسیده وارد فهرست لغتنامههاى معتبر دنیا از جمله "دودن" آلمانى شد. حالا «گوگل کن» تبدیل به فعل، آن هم در ۱۱۶ زبان زندهی دنیا شده است. کار به جایى رسید که ترانهی «گوگلام کن» جزو لیست ترانههاى برتر انگلیسى زبان شد. شرکتى که بیست هزار کارمند دارد، رویاى بهترینها و خلاقترینهاست: بهترین برنامهنویسان، خلاقترین طراحان و گرافیستها و در یک کلام هر شغلى که به نوعى سر از اینترنت در مىآورد. کارمندان گوگل، که اجازه دارند سگ و گربههایشان را هم با خودشان سر کار ببرند، هر وقت که بیشتر حوصله داشته باشند کار مىکنند. ساعات کار قابل تغییر است و براى کارفرما، که بهترینها را در امپراتورىاش استخدام مىکند، بازده مطلوب کار مهم است. شاید درست همین نکته، کلید موفقیت گوگل باشد که اوراق سهامش در بازار بورس به ۷۵۰ دلار هم رسیده است. هر چند که برخى، مثل اسکات کسلر، یکى از کارشناسنان خبرهی آنالیز صفحات اینترنتى معتقدند، این امپراتورى اینقدر عظیم شده که ممکن است فرو بریزد. کسلر مىگوید: "براى شرکتهایی در اندازهى گوگل، حفظ کردن سیر صعودى رشد، بزرگترین چالش است. مجلهی «هفتهی تجارت» یکبار در مقالهی جالبى پرسیده بود: آیا گوگل زیادى قدرتمند نشده؟ کم نیستند شرکتهایى که بعضى از برنامههاى گوگل را بلوکه کردهاند." این البته براى گوگل، موضوع چندان غمانگیزى نیست. این جستجوگر اینترنتى، که اطلاعات فیلترشده از سراسر دنیا را تا اتاقنشیمن، آن هم به زبان دلخواه، تحویلتان مىدهد، تصمیم گرفته است که بازارهای محلى را تسخیر کند. این روزها با برنامهی «نقشهی گوگل» مىشود آدرس خانهاى در کوچه پس کوچههاى آن سر دنیا را هم گوگل کرد. اسکات کسلرهم تایید مىکنند که پتاسیل فوقالعاده بزرگى پشت این طرح خوابیده است، هر چند که او مىگوید: "ولى گوگلىها هنوز راهى براى پول درآوردن از این طرح پیدا نکردهاند و مشکل اصلى هم همین است." گفته مىشود که گوگل به فکر تبلیغات ویدیویى است که چندان هم نباید سخت باشد، چون دو سال پیش بود که گوگل پرتال ویدیویى "یوتیوب" را هم قورت داد. کسلر مىگوید: "یوتیوب در این عرصه پیشتاز است. ولى مسئله اینجاست که آیا شرکتهاى بزرگ دوست دارند در سایتى تبلیغ کنند که مردم فیلم گربهشان را که پیانو مىزنند در آنجا گذاشتهاند؟" باید منتظر ماند و دید. هر چند که مىگویند به تولد بیستسالگىات نمىرسى، اما در هر حال: تولدت مبارک! |
شهاب الدین یحیی بن حبش بن امیرک سهروردی معروف به شیخ اشراق در سال 546 هجری قمری، در دهکده سهرورد از توابع زنجان به دنیا آمد. از این دهکده مردان نامدار دیگری نیز در عالم اسلام برخاسته اند.
تحصیلات مقدماتی را در مراغه، نزد "مجدالدین جیلی" به پایان رسانید.
(مراغه همان شهری است که چند سال بعد هلاکو خان مغول در آن به اشاره خواجه نصیر الدین طوسی رصد خانهای ساخت که شهرت جهانی پیدا کرد.)
سهروردی پس از آن به اصفهان رفت که در آن زمان، مهم ترین مرکز علمی در ایران بود و تحصیلات صوری خود را در نزد "ظهیر الدین قاری" به اتمام رسانید.
مایه شگفتی است که یکی از همدرسان وی در اصفهان، "فخر الدین رازی" از بزرگترین مخالفان فلسفه بود. و هنگامی که سال ها بعد و پس از مرگ سهروی نسخه ای از کتاب "تلویحات" وی را به او دادند، آن را بوسید و به یاد دوست قدیم مدرسه خود که راهی چنان مخالف راه وی برگزیده بود، اشک از دیده فرو ریخت.
سهروردی پس از پایان تحصیلات رسمی، به سفر کردن در داخل ایران پرداخت و از بسیاری از مشایخ تصوف دیدن کرد و بسیار مجذوب آنان شد. در واقع در همین دوره بود که به راه تصوف اقتاد و دوره های درازی را به اعتکاف و عبادت و تامل گذراند.
سفرهای وی رفته رفته گسترده تر شد و به آناتولی و شامات نیز رسید و در این سفر، مناظر شام «سوریه» او را بسیار مجذوب خود نمود.
در یکی از سفر ها از دمشق به حلب رفت و در آنجا با "ملک ظاهر" پسر "صلاح الدین ایوبی" (سردار معروف مسلمانان در جنگ های صلیبی) ملاقات کرد.
ملک ظاهر که محبت شدیدی نسبت به صوفیان و دانشمندان داشت، مجذوب این حکیم جوان شد و از وی خواست که در دربار وی در حلب ماندگار شود.
سهروردی که عشق شدیدی نسبت به مناظر آن دیار داشت، شادمانه پیشنهاد ملک ظاهر را پذیرفت و در دربار او ماند.
اما سخن گفتن های بی پرده و بی احتیاط بودن وی در بیان معتقدات باطنی در برابر همگان، و زیرکی و هوشمندی فراوان وی که سبب آن می شد که با هر کس بحث کند، بر وی پیروز شود، و نیز استادی وی در فلسفه و تصوف، از عواملی بود که دشمنان فراوانی مخصوصا از میان علمای قشری برای سهروردی فراهم آورد.
عاقبت به دستاویز آن که وی سخنانی برخلاف اصول دین می گوید، از ملک ظاهر خواستند که او را به قتل برساند، و چون وی از اجابت خواسته آن ها خودداری کرد، به صلاح الدین ایوبی شکایت بردند.
صلاح الدین که به تازگی سوریه را از دست صلیبیون بیرون آورده بود و برای حفظ اعتبار خود به تایید علمای دین احتیاج داشت، ناچار در برابر درخواست ایشان تسلیم شد.
به همین دلیل، پسرش ملک ظاهر تحت فشار قرار گرفت و ناگزیر سهروردی را در سال 587 هجری قمری به زندان افکند و شیخ همان جا از دنیا رفت. وی در هنگام مرگ، 38 سال داشت.
علت مستقیم وفات وی معلوم نیست.(البته مشهور آن است که سهروردی به دلیل گرسنگی از دنیا رفت.)
نظر سهروردی درباره فرشتگان
علم به عالم ملکوت یا فرشته شناسی که بحث در مورد انوار یا جواهری است که میان این جهان سایه و نور اعلی قرار دارد، قسمت مرکزی حکمت اشراق را تشکیل می دهد.
فرشته در زمان واحد، هم نگاه دارنده این جهان است، هم وسیله و افزار معرفت و شناخت است و هم چیزی است که آدمی می خواهد به آن برسد و در این زندگی زمینی پیوسته درصدد یافتن آن است. زیبایی و تسلط فرشته پیوسته در جهان اشراقی می درخشد و هر کس را که درصدد رویت آن بر می آید، خیره می سازد.
در نظر سهروردی تعداد فرشتگان به تعداد ده عدد فلک نجومی قرون وسطی نیست؛ بلکه به تعداد ستارگان ثابت است. یعنی عملا از قدرت شمارش ما بیرون است.
و طریقی که فرشتگان از فیض الهی بهره مند و اشراق می شوند، محدود به هیچ شکل منطقی که از پیش قابل دریافت باشد، نیست.
سهروردی، سلسله مراتب فرشتگان را از دو جهت طولی و عرضی مورد بحث قرار داده است.
در بالای سلسله طولی، فرشتگان مقرب جای دارند که برترین آن ها نورالاعظم یا نورالاقرب (یا بهمن) نامیده می شود. این فرشته که نزدیک ترین فرشته به نورالانوار است، فرشته مقرب پایین تر از خود را به وجود می آورد که این فرشته پایین تر، از آن و نیز از نور الانوار کسب نور می کند.
این افاضه به نوبه خود انتقال پیدا می کند تا سلسله طولی- که هر یک از افراد آن نور قاهر نامیده می شوند- کامل شود.
این سلسله طولی را "امهات" نیز می نامند؛ از آن جهت که همه چیز های جهان از آن تولد می یابد.
اعضای سلسله امهات، به صورتی هستند که هر فرشته مقرب فوقانی، جنبه بهتر و غلبه نسبت به آنکه در زیر آن است، دارد و فرشته پایین تر نسبت به فوقانی دارای جنبه محبت است.
از جنبه غلبه و مشاهده این سلسله مراتب عالی، رشته عرضی فرشتگان پیدا می شود که مطابق است با جهان ارباب انواع یا "مثل افلاطونی". افراد این سلسله مانند سلسله طولی از یکدیگر تولید نمی شوند.
هر چیز در این دنیا که عالم پایین است، صنم یکی از این رب النوع هاست که "اثر فرشتهای خاص" آن را همراه دارد. به همین جهت است که سهروردی آن ها را صاحبان نوع (ارباب الانواع) خوانده است؛ چون در واقع هر یک بر یک نوع خاص حکومت دارد و در واقع، رب النوع آسمانی و مثال افلاطونی آن است.
از فرشته عرضی فرشتگان، یک دسته فرشتگان متوسط به وجود می آید که همچون خلفای آن ها مستقیما بر انواع(موجودات) حکومت می کنند.
اعضای این دسته متوسط را "انوار مدبره" و گاهی "انوار اسفهبدیه"می نامند. این نام اخیر بیشتر برای آن دسته از فرشتگان است که بر نفوس آدمیان حکومت دارند.
این فرشتگان؛ یعنی انوار مدبره به میانجی گری محبت، افلاک را به حرکت در می اورند و حافظ همه آفریده های زمینی از معدنی و گیاهی و حیوانی و بشری می باشند.
نورالانوار و مباحث وجود در نظر سهروردی
بنابر نظر سهروردی، واقعیت های مختلف، چیزی غیر از نور نیستند که از لحاظ شدت و ضعف با یکدیگر تفاوت دارند.
واقعیت نیازمند به تعریف نیست؛ چرا که قاعده آن است که پیوسته امر غیر واضح را با امری روشن و واضح تعریف کنند. در حالی که پیداست که هیچ چیز از نور، آشکارتر و روشن تر نیست و بنابراین، آن را با هیچ چیز دیگری نمی توان تعریف کرد.
حقیقت این است که همه چیز ها به وسیله نور آشکار می شود و به همین دلیل، بایستی به وسیله آن تعریف شود.
نور محض که سهروردی آن را "نور الانوار" نامیده است، حقیقت الهی است که روشنی آن به علت شدت نورانیت و فیض، کور کننده است. نور اعلی منبع هر وجود است؛ چرا که جهان در همه درجات واقعیت خود، چیزی جز درجات مختلف نور و ظلمت نیست.
سهروردی در این باره چنین می گوید:
ذات نخستین نور مطلق، یعنی خدا، پیوسته نور افشانی (اشراق) می کند و از همین راه متجلی می شود و همه چیزها را به وجود می آورد. و با اشعه خود به آن ها حیات می بخشد؛ و هر چیز در این جهان منشعب از نور ذات او است، و هر زیبایی و هر کمال، موهبتی از رحمت اوست؛ و رستگاری عبارت از وصول کامل به این روشنی است.
سهروردی به چند راه اشاره می کند که بنابر آن ها، قلمرو های مختلف جهان از یکدیگر تمایز پیدا می کنند.
مثلا ممکن است کسی به تمام چیزها از این لحاظ نگاه کند که نور یا ظلمت هستند. اگر نور باشند، یا این نورانیت از خود آن هاست که در این صورت "نور مجرد" نام دارند. اما اگر نورانی شدن آن ها از منبع دیگری باشد، در این صورت، "نور عرضی" نامیده می شوند.
به همین ترتیب، ظلمت نیز یا وابسته به گوهر(خود شئ یا جوهر) است که در این صورت، "غسق" نامیده می شود و یا از چیز دیگری است که "هیئت" نام دارد.
آثار و تالیفات سهروردی
سهروردی با وجود کمی عمر، حدود پنجاه کتاب به فارسی و عربی که بیشتر آن ها به دست ما رسیده است.
نوشته های وی سبکی جذاب و از لحاظ ادبی ارزش بالایی دارد و آنچه از آثار وی به فارسی است، از شاهکارهای نثر این زبان به شمار می رود که بعدها الگوی نثر نویسی داستانی و فلسفی شده است.
آثار وی از چند نوع است و می توان آن ها را به پنج دسته تقسیم کرد:
1- چهار کتاب بزرگ تعلیمی و نظری که همه به زبان عربی هستند.
در این کتاب ها ابتدا فلسفه مشائى به آن صورت که توسط سهروردی تفسیر شده و تغییر شکل یافته، بحث می شود و سپس بر پایه همین فلسفه، حکمت اشراقی مورد تحقیق قرار می گیرد.
این چهار کتاب عبارتند از:
تلویحات
، مقاومات، مطارحات - که در هر سه از تغییراتی که به فلسفه ارسطویی داده شده بحث می شود- و بالاخره شاهکار سهروردی، "حکمة الاشراق" که مختص به بیان عقاید اشراقی وی است.
2- رساله های کوتاه تری به فارسی و عربی که در آنها محتویات چهار کتاب مذکور به زبانی ساده تر به صورت خلاصه توضیح داده شده است.
از آن جمله می توان به این کتب و رسائل اشاره کرد:
هیاکل النور، الالواح العماریه(که هر دو هم به عربی و هم به فارسی نگاشته شده) پرتو نامه، فی اعتقاد الحکماء، اللمحات، یزدانشناخت و بستان القلوب (دو کتاب اخیر را به "عین القضاة همدانی" و "سید شریف جرجانی" نیز نسبت داده اند ، ولی احتمال بیشتر آن است که از خود سهروردی باشد.
3- حکایت های رمزی یا داستان هایی که در آنها از سفر نفس در مراتب وجود و رسیدن به رستگاری و اشراق سخن رفته است. این رساله ها به فارسی است؛ ولی بعضی از آن ها ترجمه عربی نیز دارد.
مانند:
عقل سرخ، آواز پر جبرئیل، الغربه الغربیة، لغت موران، رساله فی حالة الطفولیه، روزی با جماعت صوفیان، رسالة فی المعراج و صفیر سیمرغ.
4- تحریر ها و ترجمه ها و شرح ها و تفسیر هایی که بر کتابهای فلسفی قدیمی تر و نیز بر قرآن کریم و برخی احادیث نوشته است.
مانند:
ترجمه فارسی رسالة الطیر ابن سینا، شرحی بر اشارات او، تالیف رسالة فی حقیقة العشق که مبتنی بر "رسالة فی العشق" ابن سیناست و تفسیر هایی بر چند سوره از قرآن و بعضی از احادیث.
5- دعا ها و مناجات نامه هایی به زبان عربی که سهروردی آنها را "الواردات و التقدیسات" نامیده است.
این مجموعه از آثار و تالیفات شیخ شهاب الدین سهروردی و شرح هایی که بر آن ها نوشته شده است، منبع اطلاع ما از عقاید مکتب اشراقی وی است.
گنجینه ای از حکمت که در آن رموزی از میراث های متعدد زرتشتی و فیثاغورسی و افلاطونی و هرمسی، به رموز و تمثیلات اسلامی ذکر شده است.
در حقیقت سهروردی از منابع مختلف کسب فیض می کرده است، و هیچ در این باره تردید نمی کرد که هر چه را ملایم و متناسب با نظر کلی خویش بیابد؛ از هر جا که باشد، بپذیرد و در نظر خویش وارد کند.
|
شیخ شهاب الدین ابوالفتوح یحیی سهروردی، معروف به «شیخ اشراق»، شهاب مقتول و شیخ مقتول، «مؤسس حکمت اشراق» و از حکمای بزرگ اسلام در قرن 6 میلادی (587 هـ.ق) است. شیخ اشراق، حکمت و اصول فقه را در مراغه نزد مجدالدین جیلی، که استاد امام فخر رازی نیز بود، فرا گرفت و در حکمت تبحر و احاطة تمام یافت سپس به تفکّر و ریاضت پرداخت، و چند سالی را در عراق و شام به سیاحت و مطالعه گذرانید، چنانکه مشهور است در علوم غریبه نیز تبحر بهم رسانید. | |
|
و در شهر حلب مورد اتهام و مخالفت فقها واقع شد، و به امر صلاح الدین ایوبی، بوسیلة پسرش، ظاهر (الملک الظاهر)، توقیف شد، و بر خلاف میل ظاهر، در حقیقت به اصرار فقها و به امر صلاح الدین، در حدود سن 36 یا 38 سالگی به قتل رسید.
تألیفات شیخ اشراق: حکمه الاشراق - تلویحات - المشارع و المطارحات - هیاکل النور - کلمه التصوف - رساله عقل سرخ - آواز پر جبرئیل - روزی با جماعت صوفیان -رساله فی حاله الطفولیه
نظام فلسفی حکمه الاشراق: ـ نظام فلسفی اشراق یکی از پرارزشترین نظامهای اسلامی است که اصول آن به صورتی که امروز شناخته شده است. به وسیلة متفکر، عارف و عالم عظیم الشأن شهاب الدبن سهرودی تدوین و تنظیم شده است، تأثیر فلسفه اشراق بر تکامل فلسفه در ایران و علی الخصوص تأثیر آن بر عرفان نظری، شاید بیش از کلیة نظامهای دیگر فلسفی باشد. پایه های تاریخی فلسفة اشراق از طرفی بر تعالیم عالیة قرآن مجید استوار است و از طرف دیگر بر مکتب های فلسفة افلاطونی و نو افلاطونی مبتنی شده است؛ نیز بطور کلی، پایه های « مشرقی » (مباحث فلسفه مشرقی که ابن سینا در منطق المشرقیین به آن اشاره کرده است) هم برای آن می توان جستجو کرد . . . ـ فلسفة اشراق علی رغم حکمت مشاء، که تعقل و برهان را اصیل می داند. تعقل و برهان را مبتنی بر شناخت نور موجود از موضوع می داند. هستی از نقطه نظر فلسفه اشراق نور مجرّدی است که از اصل نورالانوار ساطع شده و عالم را فرا می گیرد. اشراق حضوری و شهود هم در مرتبت و هم در اصالت مقدم است بر برهان و تعقل؛ و این نکته ای است که در فلسفه های جدید، علی الخصوص در پدیدار شناسی متعالیة « هوسرل » از اهمیت زیادی برخوردار است؛ با این تفاوت که پدیدار شناسی هوسرل بیان ناقصی از علم حضوری در مقابل بیان سهروردی از علم حضوری اشراقی و شناخت برمبنای مشاهده اشراق است. ـ آنچه به نام حکمه الاشراق و یا فلسفه اشراقی معروف است و بانی آنرا سهروردی می شناسیم، منحصراً در کتاب حکمه الاشراق بیان نشده است، بلکه فلسفه ای است جامع که سیر تکامل آنرا، حداقل در چهار کتاب اصلی فلسفی سهروردی، یعنی التلویحات، المشارع و المطارحات، المقاومات و حکمه الاشراق مشاهده و دنبال میتوان کرد. این نکته ای است که اکثر مورخان فلسفه به آن اشاره وافی نکرده اند . . .
مراحل چهارگانه فلسفه اشراق: 1ـ مرحلة اول تزکیه نفس و آماده شدن از برای مکاشفه، و درک بارق الهی، در این مرحله موضوع مدرِک از أنائیت متعالیه خودآگاه می شود و به وسیله مشاهده و حدس فلسفی عالم مابعدالطبیعه و هستی متعالیه را تصدیق می کند. 2ـ مرحلة مشاهده انوار الهی و کسب انوار سانحه که مبنای شناخت و علم را تشکیل می دهند. 3ـ مرحلة ساختمان علم صحیح. در این مرحله فیلسوف از حکمت بحثی و علم صوری استفاده کرده و « تجزیة » خود را که در مراحل 1 و 2 تحصیل شده است در نظام صوری برهانی مورد تحلیل قرار می دهد؛ ... و ساختمان علم بنا می شود. به عبارت دیگر، مرحله 3 مرحلة اعمال روش ساختمانی علم است مبتنی بر تجربیات نفسانی، باطنی و اشراقی. حاصل این مرحله حصول علم یقینی است و نظامی دارای صورت و مشخصات خاصی است، که قابلیت تحلیل فلسفیِ مطالب را دارا می باشد؛ 4ـ مرحله تدوین حاصله از مراحل 1 تا 3. یعنی پس از تحصیل یقین فیلسوف می باید نتایج تجربیات خود را مدون سازد. در این مرحله، برای تدوین نتایج، دو نوع «زبان» به کار بسته می شود، یکی زبان فلسفی عادی که مبتنی بر علم صوری است، و دیگر زبان تمثیل. از نقطه نظر سهروردی، زبان تمثیل گویاترین زبان برای بیان نتایج تجربیات اشراقی است. ـ شیخ اشراق با آنکه در حکمت مشائی تتبع و تبحّر داشته است، آیین مشائین و پیروان ارسطو را سست یافته و سخت انتقاد کرده است، و روش خود را، که حکمت اشراق و حکمت نوریه خوانده است، به حکمای مشرق منسوب داشته است (با آنکه مبانی حکمت اشراقی به حکمای مشرق منسوب است، لفظ اشراق ظاهراً با کلمة شرق و با اشراق شمس ارتباط وضعی ندارد، بلکه انتساب عنوان اشراقی به این دسته از حکما و به حکمت آنها، از آن روست که قائل به حصول معرفت تام ،از طریق اشراق باطن و روشنی قلب می باشند).
ـ وی با آنکه حکیم است نوعی مشرب تصوف دارد، با اینحال از صوفیه بشمار نمی آید، و کلمه التصوف نیز بیشتر شامل مسائل علم الهی است تا عقاید متصوفه، حکمت اشراقی در حقیقت نوعی تئوزوفیtheosophy) = حکمت الهی و عرفان)....... است، و از آن به علم سلوکی نیز تعبیر می کنند.این علم، نوعی فلسفة نو افلاطونی است که با اصطلاحات مأخوذ از آیین قدیم ایرانیان توأم شده است، و پیروان آن را اشراقیان و اشراقیون و اهل اشراق می خوانند.
ـ در حکمت سهروردی، مبادی نو افلاطونی و تعالیم هرمسی با عقاید و اصطلاحات حکمت مغان بهم در آمیخته است. اما خود او، اگرچه حکمت خویش را بر قاعدة نور و ظلمت منسوب به قدمای فارسی مبتنی می داند، اما از آراء و عقاید شرک آلود مجوس ومانوی کاملاً مبراء است. نزد وی منشاء کل کائنات «نور الانوار» است، که نور قاهر نخستین از آن صادر می شود. البته نور نخستین، در ظهور خویش، حاجت به علت ندارد، و به ذات خویش قائم است،در صورتی که هر چیز دیگر عَرَضی و تَبَعی است، و به اصطلاح، ممکن الوجود است، و استقلال ندارد. پس، ظلمت ـ بر خلاف پندار مجوس ـ امری مستقل نیست که در مقابل نور باشد، بلکه نسبت آن با نور، نسبت عدم در برابر وجود است. نور نخستین منشا تمام حرکات عالم است، اما حرکت خود او، تغییر مکان نیست، بلکه فیض و اشراق است که لازمه ذات او است.
اشراقات او نیز لایتناهی است، و همواره اشراقات عالیتر منشاء و مبدأ اشراقات فروتر می شود، و متدرجاً نور عالی منشاء نور سافل و نور سافل منشاء نور اسفل می گردد. هر نور عالی نسبت به نور سافل قاهر بشمار می آید،و هر نور سافل نسبت به نور عالی شوق و محبت دارد. تمام این اشراقات وسائط بشمار می آیند. (شبیه ملائکه در نزد متکلمین). ـ عالَم چون اشراق نور نخستین است، مثل خود او قدیم و ازلی است، اما چون خود، موضوع اشراقات متکرر(قابل تکرار) است، ممکن الوجود است نه واجب الوجود.
ـ باری شیخ اشراق، مثل افلاطون، به چیزی نظیر عالم «مُثُل» (2) افلاطونی و دنیای «امشاسپندان »، که وی آنها را انوار متوسط می خواند، قائل است و می گوید:حکیمان فارس این گونه انوار متوسط را به نامهایی چون خرداد، مرداد و اردیبهشت می خوانده اند ـ حکمت شیخ اشراق، مثل عرفان صوفیه، بر ذوق و کشف مبتنی است، و او آن را حاصل خلوت خویش می داند.
منابع: - دائره المعارف فارسی/ غلامحسین مصاحب/ جلد اول/ ص 1384 ـ برگرفته از کتاب: آشنایی با علوم اسلامی/ استاد مطهری/ جلد اول 2- نظریه مُثُل: طبق نظریه مثل آنچه در این جهان مشاهده می شود اعم از جوهر وعرض، اصل و حقیقتشان در جهان دیگر وجود دارد. و افراد این جهان به منزله سایه ها و عکس های حقایق آن جهانی می باشند. مثلا افراد انسان که در این جهان زندگی می کنند همه دارای یک اصل و حقیقت در جهان دیگر هستند. و انسان اصیل و حقیقی، انسان آن جهانی است همچنین در مورد سایر اشیاء. افلاطون آن حقایق را «ایده» می نامد. در دوره اسلامی کلمه «ایده» به «مثال» ترجمه شده است و مجموع آن حقایق به نام «مُثُل افلاطونی» خوانده می شود. بوعلی سخت با نظریه مثل افلاطونی مخالف است و شیخ اشراق سخت طرفدار آن است. یکی از طرفداران آن میرداماد و دیگری صدرالمتالهین است. البته تعبیر این دو حکیم از مُثُل خصوصاً میرداماد، با تعبیر افلاطون و حتی با تعبیر شیخ اشراق متفاوت است.
| |
امروز می خواهم در مورد آخرین نظریه متفکر و اندیشمند کشورمان ارد بزرگ مطالبی بنویسم .
اگر خاطرتان باشد سال گذشته نظریه قاره کهن او نظر بسیاری را به خود جالب کرد نظریه ای که خواستار ایجاد قاره ای جدید از کشورهای : قزاقستان ، ازبکستان ، تاجیکستان ، قرقیزستان ، ازبکستان ، ترکمنستان ، افغانستان ، شمال باختری هندوستان ( سرزمین کشمیر ) ، پاکستان ، ایران ، عراق ، ترکیه ، سوریه ، لبنان ، قبرس ، جنوبی ترین بخش روسیه در میانه استراخان در شمال دریای خزر تا مرکز اکراین ، آذربایجان ، ارمنستان و گرجستان تحت عنوان " قاره کهن " می شد .
او در نظریه خود به صراحت شرقی بودن این منطقه را رد کرده و پرسیده بود نقاط مشترک ما با آسیایی ها در چیست ؟
و اینکه چین قصد تسلط بر منطقه ما را با عناوینی همچون جاده ابریشم دارد و بدین طریق می خواهد بزرگی خویش را به رخ جهانیان بکشد .
حال آنکه از همین راه قبلا اندیشه های میترایزم و حتی شاهنامه ما را برداشت نموده و چهارصد سال پس از نوشتن شاهنامه توسط دانای توس فردوسی ، با اسمی جعلی می گویند کتاب آنهاست !.
جالب است که بدانیم بر اساس آن اشعار هزاران فیلم رزمی تولید کرده اند که ریشه گاه همه آنها شاهنامه است . حتما نام اشعار " تانگ " را در فیلم های رزمی آنها زیاد شنیده اید تانگ نامی است که چینی ها بر رستم نهاده اند .
البته امروزه بسیاری از تاریخ دانان چینی بر این اصل اعتراف می کنند اما...
نگاه ارد در آن نظریه یک بطن فرهنگی نیز داشت او به داستان فرزندان فریدون اشاره کرد که فریدون پادشاه اساطیری ایران زمین ، فرزندش " تور " را به چین و شرق فرستاد و دیگر فرزندش " سلم " را به اروپا و ایران را به ایرج سپرد همان ایرجی که توسط توطئه دو برادر کشته شد .
ارد بزرگ می گوید قاره کهن توسط سرزمینهای دیگر بلعیده شده سرزمینهایی که مراکز ثقل اصلی آنان تبار ما نیست تباری که تاریخ از وجود آن همواره روشنی و سپیدی به یادگار دارد...
و اما نظریه و ایده " کهکشان بزرگ اندیشه "

این نظریه نوید تحولی بزرگ در آینده را برای ایرانیان می دهد .
نظریه ارد بزرگ دقیقا در مقابل نظریه دهکده کوچک جهانی است . او در نظریه اش ثابت می کند دهکده کوچک جهانی زاییده فکر سردمداران غرب است که می پندارند با داشتن سخت افزار شبکه جهانی اینترنت می توانند آن را مدیریت نیز بنمایند .

مک لوهان طراح اولیه نظریه دهکده کوچک جهانی
اما بقول ارد بزرگ این ابزار دیگر در اختیار آنها نیست و حرکت سریع این رسانه در درون جوامع و وجود میلیونها کاربر ، جایی برای کنترل هدفمند آن توسط ارباب قدرت باقی نگذاشته است.
ارد بزرگ پیش بینی نموده که تعداد وبلاگها و سایتها بزودی چندین برابر جمعیت کل جهان بشود و برای هر سئوالی دهها راه حل پیدا می شود که بعضا مغایر هم هستند.
او رشد ترجمه داده ها را باعث تشدید جریان حاضر می داند و در نهایت معتقد است رستاخیز و انقلابی در صحنه اندیشه در حال شکل گیری است.
و در آخر بر این اصل پای می فشارد که ایرانیان بخاطر پیشینه سترگ و بزرگشان و همچنین خلاقیت و نو آوری در صحنه اندیشه می توانند پاشاهان آینده این کهکشان باشند شما رو دعوت می کنم در اینجا متن اصلی نظریه " کهکشان بزرگ اندیشه " را ببینید و بخوانید .
" ایده کهکشان بزرگ اندیشه "

سران کشورهای باختری بهمراه نخبگان آنها ، ایامی است که بر طبل ایده " دهکده کوچک جهانی " می زنند.
آنها بر این باورند که با گسترش روز افزون اینترنت ، جهان کوچک و کوچکتر خواهد شد تا بدان جا که همگان در پهنه این دهکده به یگدیگر گره می خورند و در نهایت با مراودات بیشتر زمینه یگانگی آدمیان فراهم می شود .
اما گواه فراوان دارم که این ایده براستی درست نیست .
چرا که آدمی دارای انگاره های روانی گوناگونی است .
در گذشته بسیاری از انگاره های آدمیان در مسیر زندگی می مُردند چرا که ابزاری برای رشد نداشتند .
اما اینترنت این زمینه را بوجود آورده که آدمی بیشتر انگارهای درونی خویش را آشکار سازد .
با این نگاه ، دیگر نمی توانید اندیشه او را در یک جا دسته بندی کنید .
اندیشه آدمی پوسته از شکلی به شکل دیگر در می آید .
این گونه به گونه شدنها تا درک درست از جهان و هستی ادامه می یابد .
لذا کاربران گاهی هزار هزار وب نوشت و تارنگار اینترنتی می سازند تا در هر یک از آنها خویش را بیابند گاه خویش آسمانی و گاه خویش دیو گونه .
پس براحتی می توان پیش بینی نمود که در آینده ایی نه چندان دور تعداد وب نوشت ها و تارنگار های اینترنتی چندین برابر شمار آدمیان جهان گردد.
آنگاه خواهید دید برای یک ایده ، و همچنین پنداشت هزاران اندیشه سر بلند می کند که با یکدیگر همراه نیستند .
پس در آینده شمار آرا و گوناگونی آنها چندین برابر زمان موجود می شود.
هر آدمی این اجازه را دارد که آرای خود را در برابر اندیشه های گوناگون بیان دارد و از آن دفاع نماید .
ایده ام بدین گونه است که ما دوران کهکشانی اندیشه را بزودی خواهیم دید نامش را می گذارم " کهکشان بزرگ اندیشه ".
با رشد روز افزون ترجمه داده ها، این بستر با گسترشی روز افزون مواجه خواهد شد .
در آغاز باختر بر این باور بود که با مدیریت شاکله اینترنت می تواند دهکده ای برای خود از همه کاربران جهان بسازد . بده بستان های داده ها در این پهنه را گواه این امر می دانست .
حال آنکه این پهنه چنان گسترش شگفت آوری یافته که هیچ کدام از آنها توان نگهداری از داده های خود را نیز ندارد.
پنداشت ها در این پهنه آنچنان رنگ به رنگ و زیاد است که نمی توان آن را مدیریت نمود.
باید گفت وارون بر آنچه توسط باختریان گفته می شود آدمیان از یکدیگر دورتر و دورتر می گردند.
چه کسی توان پاسخ به این پرسش را دارد که :
آیا می توان هزاز هزار ایده و داده گوناگون را در یک دهکده ای کوچک دید؟
دهکده کدخدایی دارد!
کدخدای این ده کیست ؟!
دهکده دارای همسایه گان و خویشاوندنی است که با یکدیگر دوستی دارند و به خوشبختی یکدیگر می اندیشند .
اینترنت و جهانی سازی سرشار از رویاروی هاست .
تا جای که بسیاری از کشورها در همین آغاز داستان از ابزار مختلف بهره می برند تا از رسوخ بعضی از فرهنگ های ناراست و ناهمگون با اندیشه میهنی خود جلوگیری کنند.
و در آخر باید گفت : زمان رستاخیز اندیشه آدمیان فرا رسیده است پس برای پاسداشت داشته های خود باید بیشتر بدانیم ، براین باورم که نخبگان و اندیشمندان سرزمین من ایران می توانند پاشاهان کهکشان اندیشه فردا باشند.
این سرزمین سرچشمه و رویشگاه اندیشه فرا است .
در این ستیز بزرگ ، آنانی برنده اند که بن و پی استوارتری در دل تاریخ جهان داشته باشند و همچنین نو آوری و زایش همراه توده جوانان شان باشد .
و سخن آخر آنکه : سرزمینی که فردوسی بزرگ را در دل تاریخ خویش دارد فرزندان برومند و خردمند برای این آورد و جنگ آسیم کم نخواهد داشت .

جعفر معروفی
شیخ شهاب الدین سهروردی چهره برجسته ای در حکمت ، فلسفه و عرفان در فرهنگ ایران است. او در سال 549 هجری قمری در قریه سهرورد زنجان دیده به جهان گشود. اولین آموخته های او در شهر مراغه نزد مجدالدین جیلی بود . سهروردی نزد جیلی ، فقیه مشهور آن زمان ، فقه را آموخت و در همانجا و نزد همین استاد با فخر رازی ، منتقد بزرگ فلسفه مشاء ، همدرس بود . با آنکه این دو از نظر علمی تفاوت های آشکاری با یکدیگر داشتند اما دوستی و قرابتی عجیبی میان این دو بر قرار بود.
سهروردی پس از تکمیل تحصیلات به اصفهان رفت تا نزد ظهیرالدین فارسی، علم منطق را بیاموزد. او در همین شهر بود که برای نخستین بار با افکار ابن سینا روبرو شد و پس از مدتی تسلط خاصی بر آن پیدا کرد.
سهروردی پس از اتمام تحصیلات رو به عرفان و سلوک معنوی آورد. شیخ در جریان سفرهایش مدتی با جماعت صوفیه هم کلام شد و به مجاهدت نفس و ریاضت مشغول شد .
هنگامی که سفرهای سهروردی گسترده تر شده بود به آناتولی رسید و از آنجا به حلب سوریه رسید. در همان شهر با ملک ظاهر ، پسر صلاح الدین ایوبی ، دیداد کرد. ملک ظاهر شیفته شیخ شده و مقدمش را گرامی داشت و از او خواست که در آن جا بماند. سهروردی پذیرفت و درس و بحث خود را در مدرسه حلاویه آغاز کرد. در همین مدرسه بود که شاگرد و پیرو وفادارش شمس الدین شهروزی به او پیوست .
به گزارش "مهر"، شیخ همیشه در بیان مسائل ، به خصوص احکام و مسائل مربوط به دین بی باک بود و همین صراحت بیان او بود که سرانجام فقهای قشری عامه علیه او شوریدند ، او را مرتد خوانده و سخنانش را خلاف اصول دین دانستند. این کینه و عناد تا جایی رسید که ملک ظاهر را تشویق به قتل او کردند. اما ملک ظاهر نمی پذیرفت و به خواست آنان توجهی نمی کرد. اما فقها با ارسال شکوائیه به صلاح الدین ایوبی او را مجاب کردند که فرمان قتل شیخ را صادر کند. سرانجام صلاح الدین ایوبی در نامه ای از پسرش خواست به دلیل برخی ملاحظات سیاسی شیخ را به قتل برساند .
بدین ترتیب شیخ را زندانی کرده و در سن 36 یا 38 سالگی به قتل رسید. مشهور است که او را به دار آویختند یا خفه کردند. جنازه شیخ را در روز جمعه آخر ذی الحجه سال 587 هـ.ق از زندان بیرون آوردند. جرم او معاندت با شرایع دینی بود. بدین ترتیب سهروردی نیز سرانجامی همچون سقراط یافت .
به گزارش خبرنگار گروه دین و اندیشه "مهر"، از سهروردی در طول عمر کوتاه خود حدود پنجاه کتاب و رساله به یادگار مانده است . آثار او نه تنها حاوی مهمترین آثار وی است بلکه به طرز شگفتی از نظر فصاحت و بلاغت تحسین شده و دارای نثری پخته و قوی است .
آثار سهروردی را می توان به چهار بخش تقسیم کرد :
1- کتاب های صرفا فلسفی وی که به زبان عربی است . تلویحات ، المقاومات و مطارحات و معروف ترین کتاب فلسفی وی ، حکمت الاشراق ، از این جمله اند .
2- رساله های عرفانی وی که به زبان پارسی و برخی به عربی است. از این جمله عقل سرخ ، آواز پر جبرئیل ، صفیر سیمرغ و لغت موران به پارسی و هیاکل النور و کلمة التصوف به عربی است .
3- ترجمه ها و شروحی که او بر کتب پیشینیان ، قرآن و احادیث نوشته است. مانند ترجمه فارسی رسالة الطیر ابن سینا و شرحی بر اشارات و تنبیهات ابن سینا و تفاسیری بر چند سوره قرآن کریم .
4- دعاها و مناجات نامه هایی که به زبان عربی است و آنها را الواردات و التقدیسات نامیده است . برخی بر این باورند که روش اشراقی را ابن سینا بنیان نهاده و معتقدند ابن سینا در کتاب منطق المشرقین و سه فصل آخر کتاب اشارات و تنبیهات به آن اشاره کرده است. اما با تمام این احوال همه دوستداران فلسفه معتقدند اگر ابن سینا بینانگذار فلسفه اشراق باشد یا نباشد ، این سهروردی است که حکمت اشراق را به حد اعلا و تکامل رسانده است. سهروردی در این کتاب به نوعی از بحث وجود رسیده که تنها به نیروی عقل و قیاس برهانی اکتفا نمی کند ، بلکه شیوه استدلالی محض را با سیر و سلوک قلبی همراه می سازد. سهروردی برای تدوین فلسفه خویش منابع متعددی داشت که با گردآوری آنها و تنظیم شگفت انگیز ایشان در کنار هم فلسفه ی نوین خود را پایه گذاری کرد. این منابع به سه دسته کل تقسیم شده اند :
5. حکمت الهی یونان ، سهروردی بر خلاف فیلسوفان پیشین که تنها به ارسطو توجه ویژه ای داشتند شیفته فیثاغورث و امپدکلوس و به ویژه افلاطون بود ، تا حدی که افلاطون را پیشوای حکمای اشراق می داند.
6. حکمت مشاء، بدون شک این حکمت مشائی بود که مقدمهی اشراق شده است. سهروردی با گردآوری آثار مشائین به خصوص ابن سینا توانست اینگونه از آرا مشاء را در حکمت اشراق استفاده کند.
7. حکمت ایران باستان ، از نکات برجسته و جالب توجه سهروردی علاقهی خاص او به حکمت پارسی باستان است به خصوص شخص زردشت است. این توجه ویژه به حدی است که برخی اصطلاحات حکمت اشراق را از اوستا و منابع پهلوی گرفته است . او در کتاب حکمت الاشراق ، زردشت را حکیم فاضل نمیده و حتی خودش را زنده کننده حکمت ایران باستان دانسته است. جالب آنکه شیخ مانی و مزدک را مصلحین زردشتی گری نمی داند بلکه آن دو را نکوهش کرده و بدعت گذار نامیده است.
به گزارش "مهر"، سهروردی حقیقت را امری واحد می دانست و آن را منسوب به خداوندی واحد دانسته و اصطلاح « الحق من ربک » را از قرآن وام گرفته است. سهروردی می گوید : « حقیقت ، خورشید واحدی است که به جهت کثرت مظاهرش تکثر نمی یابد. شهر واحدی است که باب های کثیری دارد و راههای فراوان به آن منتهی است ».
سهروردی عقیده داشت در ایران باستان امتی می زیست که مردم را به حق رهبری می کرد و آنان را پرستنده حق واحد می دانست. سهروردی افراد این امت را پهلوانان و جوان مردانی یگانه پرست می دانست و ایشان را با این کلام معرفی می کند : « خداوند ولی کسانی است که ایمان آورند و ایشان را از ظلمت به سوی نور هدایت می کند » او حکمای ایرانیان باستان را کسانی می داند که با شیوه اشراقی به مقام عرفانی والایی رسیده اند.
سهروردی پهلوانان فرزانه ای چون کیومرث و تهمورث و حکیمانی چون زردشت و جاماسپ را برای اولین بار در فلسفه معرفی می کند. وی واقعیت اشیاء را به نور تمثیل می کند و آنچه را که تفاوت میان آنهاست در شدت و ضعف نورانیت آنها می داند. او معتقد است که نوری واحد عامل آشکار شدن اشیاء است و هستی مطلق و نور محض را « نورالانوار » خداوند می داند .
منبع : خبر گزاری مهر
عقل سرخ
دکتر اصغر دادبه : سهروردی در سده ششم هجری قمری میزیست.
او فردوسی ثانی بود و اگر فردوسی عجم بدین پارسی زنده کرد، یعنی زبان و ادب پارسی را حیات جاودان بخشید، سهروردی حکمت ایرانی را زنده کرد. حکمتی که از یک سو از سرچشمه زلال معنویت فرهنگ ایران باستان سیراب میشود و از سوی دیگر از دریای معرفت قرآنی بهره میبرد. سهروردی آشکارا خود را زندهکننده حکمت ایران باستان میداند. برای آنکه جایگاه سهروردی را در فرهنگ والا و حکمت ارجمند ایران زمین بشناسیم و بدانیم که این بزرگمرد چه کرد و به کدام نیاز فرهنگی مردم ما پاسخ گفت، ناگزیریم تا به عنوان مقدمه به کوتاهی از تحولات فکری و فرهنگی ایران زمین از آغاز عصر اسلامی، از سده اول تا سده هفتم و کوتاهتر از آن از سده هفتم به بعد سخن بگوییم تا معلوم شود که قرن ششم، قرن سهروردی از نظر فرهنگی در چه وضع و چه موقعیتی است و سهروردی در آن روزگار چه کرده است و چه باید انجام میداده است.
سده اول و دوم عصر خاموشی عصر انتقال فرهنگ: دو قرن سکوت و دو قرن تلاش در امر مهم انتقال فرهنگ. در سده نخست، ایران فتح میشود و به تدریج اکثر بخشهای ایران با تمام امکانات در اختیار اسلام قرار میگیرد. تا پایان سده دوم و آغاز سده سوم، ایران حکومت مستقر ندارد و لاجرم زبان و ادب از سوی حکومتی که هنوز تشکیل نشده است نمیتواند مورد حمایت باشد و همچنین است که نظم و نثری از آن روزگار برجای نمانده و به دست ما نرسیده است. مراد استاد فقید، دکتر زرین کوب از دو قرن سکوت نبودن یا نماندن نظم و نثر فارسی از آن روزگار است. بدیهی است که مردم با همه گرفتاریها لب به سخن گفتن فرو نبسته بودند، با همه مشقتها زندگی میکردند و غم و شادی داشتند، مهر میورزیدند و خون میخوردند و زندگی خود را مطابق رسم و آیین تازه سامان میدادند و در آن سکوت به ظاهر طولانی، فریاد فرهنگ گرانسنگ خود را که اینک مهر تایید اسلامی بر آن میخورد به گوش جهان و جهانیان میرساندند. در این دو سده و به ویژه از نیمه دوم سده نخست به بعد، آثار ایرانی و عربی ترجمه و فرهنگ ایرانی به عالم اسلام انتقال یافته. (این انتقال زمانها پیش از انتقال فرهنگ یونانی به عالم اسلام و ترجمه آثار یونانی که از نیمه دوم سده چهارم ادامه مییابد، صورت گرفت. ) و بزرگمردانی فرهیخته چون ابنمقفع، در این راه و در این کار به جان کوشیدند. کتاب هفت جلدی استاد فقید دکتر محمد محمدی ملایری تحت عنوان کلی تاریخ و فرهنگ ایران حکایت محققانهای انتقال فرهنگ ایران به عالم اسلام است.
سده سوم و چهارم، عصر زرین فرهنگ ایرانی اسلامی: ایران در آغاز سده سوم از سال 206 قمری استقلال مییابد و حکومتهای ایرانی، نخست طاهریان و سپس صفاریان و سامانیان بر سر کار میآیند. نقش صفاریان و به ویژه نقش سامانیان که تقریبا سراسر قرن چهارم حکم راندند نقشی سازنده و تعیین کننده بود. ایران مستقل شد و ایران مستقل زبان رسمی ملی یافت: زبان فارسی دری. و ادبیات ملی پیدا کرد: ادبیات فارسی که اگر به دیده انصاف نگریسته آید گوهر گرانبهایی است که نهتنها مایه فخر هر ایرانی است که مایه مباهات هر انسانی است که هنر و ادب و فرهنگ و انسانیت را ارج مینهد. زبان و ادب فارسی در ماوراءالنهر که مرکز آن بخارا، بخارای شریف بود زاده شد و بالیده و سپس در سراسر ایران و شبه قاره هند و روم و حتی به بخشهایی از چین و... گسترده و قرنها زبان و فرهنگ این سرزمینها بود و امروز همچنان دارای اهمیت و نقش ویژهای است که اگر بدان توجه نکنیم بیش از پیش زیان خواهیم دید... باری در این دوران پدر شعر فارسی، رودکیسمرقندی (درگذشته به سال 329 قمری) ظهورکرد و به قول شهریار.. در نزاع بقاء ملیت اولین قهرمان میدان بود. رودکی کار پوردستان کرد/ کاین هنر کار پوردستان بود. ملت ما رهین منت اوست/ منت او را سزد که منان بود و سپس حکیم فرزانه فردوسی بزرگ (در گذشته بین سالهای 411 تا 416قمری) به میدان آمد و به تعبیر زنده یاد اخوان کاری کرد کارستان و اثری پدید آورد که باید به حق آن را سند حقانیت تاریخ و فرهنگ ایران زمین و ضامن بقای زبان و ادب و فرهنگ ایران به شمار آورد و سخنی گویاتر از سخن بلند خود او در توصیف کارستانش نمیتوان جست که: بسی رنج بردم در این سال سی/عجم زنده کرد بدین پارسی. ایران راه فرهنگ خود را باز مییافت، گم کردههای خود را باز میجست و هویت خود را بازآفرینی میکرد. با ظهور رودکی بهویژه فردوسی در سده چهارم، یعنی عصر زرین فرهنگ ایرانی اسلامی نخست ایران دو گوهر گم گشته خود را بازیافتند: گوهر زبان و ادب پارسی و گوهر تاریخ. فردوسی با سرودن شاهنامه هم زبان پارسی را زنده کرد وهم تاریخ ایران را. غیر از گوهر زبان و ادب و گوهر تاریخ مردم ایران یک گوهر گمشده دیگر نیز داشتند که جستوجوی آن نه فقط بایسته مینمود که ضرورت داشت و آن گوهر گم شده و فراموش شده، حکمت ایرانی بود. در سده چهارم، فلسفه یونانی چون سایه دانشها گسترش یافت و با ظهور فارابی و به ویژه ابنسینا به اوج خود رسید. آثار فارابی و نجات و شفای ابنسینا موید این مدعاست. این فلسفه البته نقش ویژه خود را در اعتلای فرهنگ ایران زمین و در پروردن فکر و اندیشه خردورزان و خردمندان این مرز و بوم ایفا کرد، اما گمشده ایرانیان نبود. آن گوهر گمشدهای نبود که چون در کنار گوهر زبان و ادب فارسی و گوهر تاریخ ایران قرار بگیرد خزانه هویت ایرانی را سرشار کند و کمال هویت ایرانی را متحقق سازد. آن گوهر گمشده چنان که گفتیم حکمت ایرانی یا حکمت اشراقی ایران بود که در جریان بازیابی و بازسازی هویت ایرانی گریزی جز احیای آن نبود که فلسفه اصیل ایرانی همانا حکمت عرفانی اشراقی مبتنی بر وحدت است و چنان بود که نخستین گامها به سوی حکمت ایرانی اشراقی اسیر بزرگترین فیلسوف عقل گرا، ابنسینا برداشته شد. آن هم در دوران طلایی و در عصر شکوفایی و نه در روزگار انحطاط. ابنسینا با تالیف کتاب «التنبیهات واْلاشارات» و تدوین مقاماتالعارفین زمینه را برای طراحی حکمت اشراقی یا حکمتالمشرقین فراهم آورد و سپس به طرح حکمت المشرقین پرداخت. کتابی که جز بخشی از منطق آن بهدست ما نرسیده است. این قدر مسلم است که کاری را که ابنسینا آغاز کرد با سهروردی به کمال رسید و صورتی بایسته و نهائی یافت. آهنگ بازیابی و احیای حکمت اشراقی ایرانی از سوی ابنسینا، آن هم در عصر طلایی فرهنگ ایران این حقیقت را مسلم میسازد که به رغم نظر برخی از محققان عرفان و اشراق، نه محصول دورههای انحطاط و بحران است، نه اندیشهای واپسگرا و ایستاست که اگر نیک تامل کنیم مکتبی است پویا و حرکت آفرین، انسان پرور و انسان ساز. جلوههایی از این پویایی را در افلاطون و حکمت او که برآمده از حکمت ایرانی است و نیز در سهروردی شهید و حکمت او توانیم دید و جلوهای از آن را در ناآرامیها و بیقراریهای مولوی و حافظ و اندیشه و هنر آنان شاهد توانیم بود. هیچ خردمندی و هیچ صاحب بصیرتی جهان بینی عرفانی اشراقی را نفی نکرده است. حتی متفکری چون برتراند راسل که طرفدار فلسفه تحلیلی و اتمیسم منطقی است و با عینک تحلیل و تجربه و خرد بر آمده از علم و تجربه به جهان مینگرد. جهان بینی عرفانی اشراقی را در جنب جهانبینی علمی و جهانبینی فلسفی مورد تایید قرار میدهد. این معنا را در رساله «عرفان و منطق» نوشته راسل میتوانیم بیابیم و بخوانیم. مبنای صدور احکام منفی در باب جهان بینی عرفانی اشراقی سوء استفاده از این جهان بینی در دورانهای فترت و انحطاط است. در دوران انحطاط و فترت، هرچیز از جمله علم و فلسفه و عرفان وحتی دین ممکن است مورد سوء استفاده قرار بگیرد، این نه گناه دین است، نه گناه علم و فلسفه و نه گناه عرفان و شرق...
سده پنجم و ششم: عصر تکمیل: در سده سوم و بهویژه سده چهارم یعنی عصر طلائی فرهنگ ایران اسلامی جمله دانشها دانشهای عقلی و نقلی پدید آمد و بالید. این راهم بگوییم که سده چهارم دوران حکومت سامانیان ایرانی نژاد، عصر آزادیهای نسبی و به تعبیر امروزیها دوران تسامح و تساهل نسبی بود. روزگاری بود که در عین توجه به اسلامیت به ایرانیت سازگاری ندارند. روزگار سامانیان، دوران سازگاری ایرانیت و اسلامیت و لاجرم به بار آمدن برآیند و نتیجهای ارجمند و بایسته از این سازگاری بود: شکوه فرهنگی و رنسانس ایرانی ـ اسلامی و من برآنم که مهمترین دشواری ما گمان این ناسازگاری است. گمانی که در بسیاری از موارد ما را به بیراهه میکشاند... باری با غروب سامانیان ایرانی نژاد که خود جای بسی تامل و بحث جداگانهای است و به تعبیر دقیقتر با دگر شدن اوضاع و احوال که به انقراض سامانیان و برکناری کارگزاران فرهیخته ایرانی انجامید، تساهل و تسامح جای خود را به سختگیریها داد و ایدئولوژی قشری اشعری آرام آرام جایگزین آزاد اندیشی فلسفی شد و فضای باز فرهنگ ساز زاینده جای خود را به فضای بسته فرهنگ ستیز داد و همچنین بود که سدههای پنجم و ششم با دو چهره مثبت و منفی ظاهر شد؛ چهره منفی یا جنبه منفی این قرون برآمده از فضایی است که تصویر شد فضایی که ایدئولوژی قشری را بر فکر آزاد فلسفی مسلط کرد و در نهایت در بسیاری از سرزمینهای اسلامی (به جز ایران) بنیاد فلسفه را برکند و تنگنظریها و تعصبها به جنگهای فرقهای و مذهبی انجامید و همین امور زمینههای درونی فروپاشی فرهنگ گرانسنگ ما را فراهم آورد و حمله وحشیان مغول در اوایل سده هفتم چهرهای مثبت یا جنبه مثبت این قرون هم ادامه و استمرار دانشهای برآمده از سده چهارم بود و گسترش یافتند و تکمیل شدن آنها و نیز استمرار سنتهای فلسفی با همه دشواریهایی که بر سر راه آن بود. تاثیر همین سنت بود که از سویی ایدئولوژی قشری و خشک اشعری را تعدیل کرد و بدان حال و هوای بالنسبه فلسفی بخشید و اندیشمندی جستوجوگر و سنت ستیز چون فخر رازی از آن برآمد و از سویی دیگر به سنت فلسفی سهروردی که مورد بحث ماست پیوست و سهروردی در سده ششم در عصر تکمیل توفیق یافت، مثل هویت ایرانی را با طرح نهایی حکمت اشراق تکمیل کند: مثل زبان و ادب، تاریخ و حکمت. به یاد داشته باشیم که غیر از منابعی که سهروردی در جریان طراحی و تکمیل حکمت اشراق خود یافت، اهم از منابع مکتوب و بسا سنتهایی که سینه به سینه حفظ شده بود و گذشته از تلاشهایی که ابنسینا در این راه ورزید و سهمی که این متفکر بزرگ نیز در احیای حکمت اشراق دارد از نقش شاهنامه و تاثیر فردوسی نیز در این امر غافل نباید بود که حکمت و خرد سهروردی همان حکمت و خرد فردوسی است.
*استاد ادبیات فارسی و فلسفه دانشگاه علامه طباطبای
تهران امروز





